منابع هویتساز

- دستهبندی: دانش ارتباطی
- تاریخ:
هر فرد برای ساخت، اصلاح و توسعهی ساختمان هویتی خویش به مصالح و مواد مناسب نیاز دارد که به عنوان «منابع هویتساز» شناخته میشود. شخص از میان منابع هویتساز در دسترسش به جستوجوگری، اکتشاف و انتخاب هویتی میپردازد و این منابع هستند که قوام هویت را تضمین میکنند. تا پیش از گسترش رسانههای جمعی و ظهور فضای مجازی، اصلیترین منابع هویت ساز به شرح ذیل بودهاند:
B یکم: خانواده
خانواده اساسیترین و بنیادیترین منبع هویتیابی است. از آغاز زندگی، خانواده ارزشها، باورها، رفتارها، و هنجارهای اجتماعی را به فرزندان منتقل میکند. در این محیط، نوجوانان مهارتهای ارتباطی و اجتماعی اولیه خود را کسب کرده و مبانی اولیه خودشناسی را شکل میدهند. خانواده با فراهم کردن محیطهای مختلف ارتباطی و تعاملی، به نوجوانان اجازه میدهد تا از طریق تجربهها و تعاملات مختلف، درباره خودشان کشف کنند و اعتمادبهنفس لازم برای اکتشاف هویتهای مختلف را توسعه دهند. والدین و سایر اعضای خانواده با ارائه بازخوردها، راهنماییها و توصیهها به شکل مداوم همراه مسیر خودشناسی و خودسازی نوجوانان هستند. اعضای خانواده – به خصوص والدین – با مدلسازی رفتارها و ارزشهای خود، اولین تصویر از مرد و زن ایدهآل را برای فرزندان خود میسازند. همچنین فرصتهایی برای بحث و گفتگو در مورد موضوعات مختلف فرهنگی، اجتماعی و شخصی فراهم میکنند، که این امر به نوبه خود به نوجوانان کمک میکند تا دیدگاههای مختلف را درک کرده و هویتهای خود را در یک چارچوب ارزشی معنادار شکل دهند.
B دوم: گروههای همسالان
در این دوره از زندگی، نوجوانان به دنبال استقلال از خانواده و نزدیکی بیشتر به همسالان خود هستند و همین مسئله باعث میشود نقش این گروه جدی و مهم شود. عضویت در گروه همسالان حس تعلق و تعهد ایجاد کرده و منبعی برای مقایسه و تأیید فراهم میکند. در دل این گروهها فرصتهایی برای تعامل با هویتها، نگرشها و رفتارهای مختلف فراهم میشود. این فرصتها به نوجوانان کمک میکند تا مهارتهای اجتماعی، نظیر مذاکره، همدلی و حل تعارض را توسعه دهند. همچنین، آنها میتوانند از طریق ارتباط با همسالان، ارزشهای اجتماعی و فرهنگی را درک کنند و درباره نقشهای جنسیتی، سبکهای زندگی و علایق شخصی اطلاعات کسب کنند.
با این حال، تأثیر گروههای همسالان میتواند چالشبرانگیز نیز باشد. فشار همسالان برای هماهنگی و پذیرفته شدن در گروه میتواند نوجوانان را به سمت رفتارهای پرخطر یا ناسازگار سوق دهد. نوجوانان ممکن است تحت فشار قرار گیرند تا ارزشها یا رفتارهایی را که با اعتقادات شخصی یا فرهنگیشان همخوانی ندارد، بپذیرند. نشستن پای تماشای فیلم ترسناک برای اینکه از طرف دوستان ترسو خطاب نشنود یا شرکت در چالشهای خطرناک برای اثبات شجاعت خود یا همکاری در تقلب امتحانی به منظور برچسب نخوردن از جمله این موارد است.
علاوه بر این، گروههای همسالان میتوانند منجر به ایجاد حس رقابت و مقایسه ناسالم شوند که بر اعتمادبهنفس و احساس خودارزشمندی نوجوانان تأثیر منفی میگذارد.
B سوم: مدرسه
مدرسه بیش از آنکه تنها مکانی برای یادگیری باشد فضایی برای رشد فکری، تعامل اجتماعی و توسعه علایق شخصی و آرزوهای شغلی را ارائه میدهد که مستقیماً بر درک نوجوان از خود مؤثر است. همچنین علاوه بر محل اصلی تعامل با گروه همسالان، زمینه ارتباط با معلمان و مربیان به عنوان الگوهای احتمالی نوجوان را فراهم میسازد. فعالیتهای آموزشی، پروژههای گروهی و فرصتهای رهبری در مدرسه نیز میتواند به تقویت اعتمادبهنفس نوجوانان کمک کرده و آنها را برای شکلدهی هویتی مستقل و مثبت تشویق کند. مدارس همچنین میتوانند با ارائه برنامههای آموزشی متنوع و فراهم کردن فضایی امن برای بحث و گفتگو، به نوجوانان کمک کنند تا درک بهتری از خود و جایگاهشان در جامعه پیدا کنند.
B چهارم: فرهنگ و جامعه
شرایط فرهنگی و اجتماعی زمینهای وسیعتر را برای شکلگیری هویت فراهم میکنند. ارزشهای فرهنگی که میتواند از دل قومیت، ملیت، نژاد، دین، مذهب یا مواردی اینچنین برخاسته باشد؛ انتظارات اجتماعی، سنتهای قدیمی، زبان، ساختارها و نهادهای اجتماعی همگی در شکلگیری احساس فرد از خودش تأثیرگذار هستند. نوجوان با عضویت در گروههای مختلف اجتماعی یا اتصال به نهادهای عمومی همچون مساجد، تیمهای ورزشی، انجمنها و سازمانهای مردمنهاد بخشهای جدیدی از هویت اجتماعی خویش را میسازد و ارزشهای مورد نظر اجتماع را درونی میکند.
B پنجم: تجربیات شخصی و رویدادهای زندگی
تجربیات فردی، از جمله رویدادهای مهم زندگی، دستاوردها و چالشها، در شکلگیری هویت تأثیر دارند. این تجربیات به فرد کمک میکنند تا درک عمیقتری از خود و جایگاه خود در جهان پیدا کنند. برای مثال ازدستدادن یک شخص عزیز در زندگی، چیزهایی که واقعاً در زندگی برای او مهم و ارزشمند هستند را پیش چشمش میآورد و میتواند به او بیاموزد چگونه در مواقع دشوار مقاومت کند. این نوع تجربیات، اغلب منجر به رشد شخصی و تغییرات معنادار در دیدگاهها و نگرشهای انسان میشوند اما درعینحال جهتدهنده قضاوتها و تصمیمات آتیاش نیز میشوند. کما اینکه تجربیات تلخ خانوادگی نظیر طلاق، خیانت، اعتیاد، قتل، سرقت و مهاجرت میتواند پنداره فرد در آینده درباره مسائلی مثل ارتباط با جنس مخالف، ازدواج، شغل، امنیت و ملیت را دچار تغییر و خدشه کند.
B ششم: رسانه
رسانهها در دنیای امروز نقشی پررنگ در شکلگیری هویت افراد ایفا میکنند. آنها تصاویری از اینکه «چه کسی هستیم؟»، «چه چیزی مهم است؟» و «چگونه باید زندگی کنیم؟» به ما ارائه میدهند. این تصاویر میتوانند از طریق اخبار، تبلیغات، برنامههای تلویزیونی، فیلمها، موسیقی و شبکههای اجتماعی به ما القاء شوند.
مثلاً تمرکز زیاد رسانهها بر روی تصاویر لاغر و زیبا میتواند منجر به مشکلات عزت نفس در افرادی شود که در این قالبها قرار نمیگیرند. از این رو باید به یاد داشت که تصاویر ارائه شده توسط رسانه همیشه کامل یا دقیق نیست و صرفاً یک «بازنمایی» ساختگی از واقعیت هستند.
B هفتم: گروههای مرجع
افراد تمایل دارند رفتارها، ارزشها و باورهای گروههای مرجع را که تحسین میکنند، درونی کنند. این امر به ویژه در دوران نوجوانی صادق است، زمانی که هویت در حال شکلگیری است و افراد به دنبال الگوهایی برای دنبال کردن هستند.
این موضوع به این علت است که گروههای مرجع میتوانند حس تعلق و پذیرشی را فراهم کنند که برای سلامت روان و عزت نفس بسیار مهم است.